اسطرلاب

حال محتضر قبل از مرگ

حال وصیت

حال گذشتن از چیزهایی که عمری به دنیا بسته آنها بودی و حالا باید بگذری . باید امانت کنی برای بعدی ها . چیزهایی که بندشان بودی . تاب بی تابی شان نداشتی ، پسرانی بعد تو  دخترانی بدون تو ...

مالی که مفت می گذاری و می روی.

حال دل نگران تراز صدا ، پریشان تر از چشم

...

لیک

 حال مردی که با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد وضمیری امیدوار رفت. دنیایی را وصیت کرد و رفت.

شاد و آرام از شدن هایی که شد و نشدن هایی که نشد و نخواهد شد ...

اطمینان از بذر باوری که در قلبها کاشت  در هر قلبی که روزی در سینه ای بتپد.

نه این که در مال و اولادش وصیت کند و برود ، تکلیف همه اموال و اولاد دنیا را روشن کرد و رفت.

دل روشن تر از صدا، آرامتر از چشم

با امیدواری پیامبر گونه

پس از  او - پسران او - هر چه بادا باد.

این آرام و اطمینان و امید بعد از او را کسی هست بتواند پس بگیرد از ما ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 21:35  توسط   | 

             وارثین .....  

               

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 4:53  توسط   | 

پاکباز پاک می بازد

-- پاکباز ، پاک می بازد . پاک باختن یعنی برای باختن پاک باشی یا نه اگر باختی پاک و کامل ببازی.

چه تاویل اول که موقع باختن پاک باشی یا چه تاویل دوم که پاک ببازی سوال این جاست که باختن ، باختن است چرا باید پاک بود و پاک و تمام باخت؟!

شاید برای زندگی گاهی باید باخت یا حتی باختن مهمتر از بردن است که نمیشود پاک برد و باید پاکبازی کرد .

باختن یعنی همه چیز رو مفت رفتن ، نه حاصلی می ماند و نه محصولی . فقط تو می مانی و چیزهایی که باید می ماند و نماند و حالا تو مهمترین باقی مانده میشوی . شاید اگر باختن حاصلش تو شوی ، بردن شکست شود و پیروزی عین بازیدن است و پاک بازی و پاکبازی !

گاهی هم باید حاصل و محصول را تمام باخت که در حکم محبت اگر بخواهی برای محبوب پیشکش کنی حتی خودت را باید تام و تمام و مفت و با منت صله کنی که کدام عاشق در راه عشق جز برای معشوق چیزی خواست و پاک نباخت !

-- پاک باز ، پاک بازی می کند . بازی ها گاهی پاک و ناپاک می شوند . ناپاک رو بازی نمی کند . ناپاک مهره ها را فریب می دهد . پاک باز دایره بازیش به یک جهت می چرخد . پاک باز دور باطل نمی خورد . برای پاک باز ، پاکی مقدم از بازی است .

پاک باز ، چه پاک ببازد ، چه با پاکی ببازد یا چه پاک بازی کند ... پاک باز ، پاک بازی میکند . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 19:42  توسط   | 

                 

                              بی تو آسمان این شهر طوفانی است.

             گفتگوي امير سياري با مقام معظم رهبري در مراسم پيوستن ناوشکن جماران به ناوگان دريايي ارتش


پس نوشت : این انگشتر قشنگ در دست مولا حرف هم دارد که " و انزلنا الحدید فیه باس شدید" که انگشتر رزم حضرت علی است که صدای طبل نبرد می آید .....

                                 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 3:24  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحیم

اسم اگر روح داشته باشد ، دیگر اسم نیست.

اسم ، یاد شامل روحانیت یک حرف می شود  ، انقدر مهم که لازم نیست بگویی  " بذکر الله الرحمن الرحیم"

اسم خدا کفایت همه خوبی های اوست.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 1:32  توسط   | 

.

زمان به اتفاق می نشیند. اتفاق ها سبک  سنگین ، آه میشوند. آه ها ، آتش میکنند . آتش ها عقده میگیرند.

عقده ها پابرهنه دنبال کلمه های تشویش ..

کلمه ، به ناز مقدس کلام ، بی مرام ، آتش نمیگیرد.

.

دوباره : آه ، آتش گرفته .

دوباره : کلمه ، آتش نمیگیرد.

.

دوباره : آه ، آتش

دوباره : آه ، داد بی کلام بی آتش

.

دوباره : آه ، اتفاق ، آه 

.

.

.

آه ها آتش میکنند یک زمان . به آتش میکشند کلمه را . شک نکن زمان.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 16:4  توسط   | 

کاسه بد مستی

چشمهاشو محکم کشید ، خمار عصبانی چشمهاشو به زور میخواست باز نگه داره تا این پلکهای سگی دوباره به هم نرسن و اشک های مزخرفش حتا حیای بودن این نامردو نکنن و  زار زار بریزن و تف به این شانس لعنتی که همیشه درست زمانی که نباید بشه ، میشه . تف

میدونست اگر این دونه های نجس بریزن دوباره لو میدن دلشو وکاش میشد این آشغالو رو تو دهن جمع کرد و قاطی این آب کثافتو تف کرد که اگر این چشمهای لعنتی .... حتی اگر سقراط و افلاطون و ارسطو  رو هم بیاره تا همه فلسفه ها ی دنیا رو ببافن که هی عوضی فکر نکنی این اشکها به خاطر شرم اینجا بودن تو نیست محض ...هیچی ، که نه حتی خر هم باور نمیکنه.

تف به این شانس ، به این چشمهای وامونده .

تف به ا ین دو قلپ گندآب بی آبرو.

تف به باختن زندگی مفت.

تف.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:33  توسط   | 

به نام علمدار

هميشه برايم عجيب بود سياهي پرچم هايي كه به پيشگامي قيام قائم آل محمد مي خواهند به دست سيد خراساني برافراشته شوند ....

هميشه  برايم عجيب بود سبز مقدسي كه قرار نيست بر تن پرچم هاي مهدويون بنشيند  ....

ديگر عجيب نيست حساب اين رنگها با حساب اين روزها ...

ما تنها به نام علمداران قيام ميكنيم نه به رنگ علمها .....
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 0:3  توسط   | 

                     

                                                   شرح اين ارادت گفتني نيست...

                         

 

                                                که تو تنها پیامبری ......

                        

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 22:0  توسط   | 

اين روزهاي خوب ، اين روزها ي بد

نگاه كه ميكنيم فقط جاي تو خاليست ، طاعون .

ما را چه باك طاعون ...

براي اين كه مارا بشكنند ،  به عجز وادارند ،  فغانمان را بشنوند ، ‌فقط تو نيامدي ‌طاعون .....

عبور ميكنيم حتي از تو .

ما هزاران بارعبور كرديم ، از هزاران درد ، با دستهاي خالي و سينه هاي مملو ...

از ما بترس !

تمام زخمهايي كه برا ي تمام كردن يك سرزمين كافي است را مرهم كرديم ...

طاعون !

دوباره ميشنوي اين صداي تازه را ؟ صداي اين طبل استحاله سبز ؟

چه خيال خامی ..

طاعون !

شايد تو فهميدي سرزمين ما مثل هيچ زمين ديگري نيست.

دوباره عبور ميكنيم ، تا زماني كه خون رگهايمان به عشق و اميد اين نهال سي ساله مي گردد و هر جا كه باشد براي به گل نشستن اين نهال اميد رگهايمان را در پاي آن خالي كنيم هم چنان عبور خواهيم كرد ......

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:39  توسط   |