چشمهاشو محکم کشید ، خمار عصبانی چشمهاشو به زور میخواست باز نگه داره تا این پلکهای سگی دوباره به هم نرسن و اشک های مزخرفش حتا حیای بودن این نامردو نکنن و زار زار بریزن و تف به این شانس لعنتی که همیشه درست زمانی که نباید بشه ، میشه . تف
میدونست اگر این دونه های نجس بریزن دوباره لو میدن دلشو وکاش میشد این آشغالو رو تو دهن جمع کرد و قاطی این آب کثافتو تف کرد که اگر این چشمهای لعنتی .... حتی اگر سقراط و افلاطون و ارسطو رو هم بیاره تا همه فلسفه ها ی دنیا رو ببافن که هی عوضی فکر نکنی این اشکها به خاطر شرم اینجا بودن تو نیست محض ...هیچی ، که نه حتی خر هم باور نمیکنه.
تف به این شانس ، به این چشمهای وامونده .
تف به ا ین دو قلپ گندآب بی آبرو.
تف به باختن زندگی مفت.
تف.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:33 توسط |
وقتی ریه های تنفسی زمین فحش میشود!
دیروز تو خیابون دو تا ماشین تصادف کردند. راننده ها که پیاده شدن یکی سر اون یکی دیگه داد زد : هی آمازون ! آخه چه ربطی داشت ؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 1:20 توسط |
این حاصل یک تامل عمیق جامعه شناسانه است !
آدمها خوب دارن، بد دارن مهربون دارن ، نامهربون دارن راستگو دارن ، دروغگو دارن خوشدل دارن ، بددل دارن آروم دارن ، عصباني دارن بامروت دارن ،بي وفا دارن خوش اخلاق دارن ،بد اخلاق دارن عاقل دارن ،غافل دارن خوش جنس دارن ، ناجنس دارن مومن دارن ، مشرك دارن دست و دل باز دارن ، تنگ نظر دارن لوتي دارن ، بي مرام دارن شبگرد دارن ، شبزن دارن خلاصه آدمها بزرگ دارن ، كوچيك دارن راستش اینکه نباید در چهارچوب آدمها گنجید! اما ، تنها تويي يا هو .... ولا اله الا هو .... 
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 2:11 توسط |
هميشه برايم عجيب بود سياهي پرچم هايي كه به پيشگامي قيام قائم آل محمد مي خواهند به دست سيد خراساني برافراشته شوند ....
هميشه برايم عجيب بود سبز مقدسي كه قرار نيست بر تن پرچم هاي مهدويون بنشيند ....
ديگر عجيب نيست حساب اين رنگها با حساب اين روزها ...
ما تنها به نام علمداران قيام ميكنيم نه به رنگ علمها .....+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 0:3 توسط |
شرح اين ارادت گفتني نيست... که تو تنها پیامبری ...... 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 22:0 توسط |
نگاه كه ميكنيم فقط جاي تو خاليست ، طاعون . براي اين كه مارا بشكنند ، ما را به زانو درآورند ، مارا به عجز وادارند ، فرياد و فغان ما را بشنوند ، فقط تو نيامدي طاعون ..... ما را چه باك طاعون ... ما عبور ميكنيم حتي از تو . ما هزاران بارعبور كرديم ، ما از هزاران درد عبور كرديم ، ما با دستهاي خاليمان و سينه هاي مملومان عبور كرديم ، ما فرزندان يك تاريخ رنج و ستم هستيم .... طاعون از ما بترس ... ما از همه جهان گذشتيم. وقتي همه دنيا با ما جنگيد ، ما ايستاديم و از شكست عبور كرديم ، تمام زخمهايي كه برا ي تمام كردن يك سرزمين كافي است را مرهم كرديم ... طاعون ميداني هشت سال درگيري مستقيم با تمام سلاحهاي دنيا يعني چه ؟ ميداني درگيري جدايي طلبانه يعني چه؟ كودتا يعني چه ؟ نبرد مسلحانه شهري يعني چه؟ رئيس جمهور منافق يعني چه؟ مداخله نظامي مستقيم يك جهان خوار يعني چه ؟ تهديد اتمي يعني چه ؟ ميداني محاصره 360 درجه يعني چه؟ طاعون دوباره ميشنوي ؟ اين صداي تازه را ميشنوي؟ صداي اين طبل استحاله سبز را ميشنوي؟ چه خيال خامي.... طاعون شايد تو فهميدي سرزمين ما مثل هيچ زمين ديگري نيست. ما باز هم عبور ميكنيم ، تا زماني كه خون رگهايمان به عشق و اميد اين نهال سي ساله مي گردد. و هر جا كه باشد براي به گل نشستن اين نهال اميد رگهايمان را در پاي آن خالي ميكنيم ..... ما هم چنان عبور خواهيم كرد ......
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:39 توسط |
امشب ، سيزده خرداد هشتاد وهشت مناظره انتخاباتي دكتر محمود احمدي نژاد و مهندس مير حسين موسوي ....... كار به گلايه رسيد از بزرگان . بحث داغ شد و داغتر. آقاي رئيس جمهور شاكي بود از بعضي . شاكي بود از وضعيت زندگي آقاي ناطق نوري ، از ثروت پسر آقاي ناطق نوري. البته آقاي رئيس جمهور از خيلي هاي ديگر شاكي بود . از آقاي هاشمي ، آقاي خاتمي . ..... به عقب نگاه ميكني به خرداد 76 . به نامزدها فكر ميكني به رقباي اصلي . با نگاه امروزت كمي معادله پيچ ميخورد . آقاي خاتمي نامزد طيف چپ و قشر تحول خواه جامعه . آقا ي ناطق نوري نامزد جناح راست و گزينه مورد اعتماد طيف مذهبي و حزب اللهي . ...... رهبر گفت : حماسه دوم خرداد به وقوع پيوسته است. بيشتر از 80 درصد راي دادند. - بزرگترين مشاركت مردمي پس از رفراندم 98 درصدي سال پنجاه و هشت - دولت با راي قاطع به آقاي خاتمي سپرده شد. حزب اللهي ها هم هفت مليون راي به آقاي ناطق سپردند. ..... امشب ،سيزدهم خرداد هشتاد وهشت . آقاي دكتر معترض به هردو نامزد هفتاد وششي است. آقاي دكتر نامزد طيف اصولگرا است. آقاي دكترمحبوب بچه ها حزب اللهي هاست. آقاي دكتر .... بچه حزب اللهي ها ؟!؟! فكر ميكني كه كجاي معادله پيچ خورده . پيچ از بچه حزب اللهي است ؟ از آقاي ناطق است ؟ از دكتر است ؟ يا از طيف اصولگرا ؟!؟! ....... به اصلاحات فكر ميكني . به اين كه اصلاحات پيچش كجاست ..... به خرداد هشتاد وچهار فكر ميكني . به چرخش اصلاحات براي ايستادن پشت سر آقاي هاشمي . به تبديل عاليجناب سرخپوش به HASHEMI 2005 ؟!؟! يادت مي آيد از تحويل دولت راست آقاي هاشمي به دولت چپ آقاي خاتمي سال 76 تا امروز كه ميشنوي اصلاحات تداوم سازندگي است ؟!؟! معادله بد جوري پيچ در پيچ است. اين جا فقط حزب بي معني نيست ، آدمها بي معني تر شدن ؟!؟! .......... به عقب ترها نگاه ميكني . به تاريخ ، به جمل فكر ميكني. به آنكه با استيصال از علي (ع) پرسيد كه كجاي نبردي باشد كه يك سوي آن علي داماد پيامبر است و سوي ديگر طلحه و زبير ، ياوران روز سختي پيامبر ؟!؟! و علي كه پاسخ داد تنها به حق ايمان بياوريد و اين حق است كه معيار سنجش آدمها قرار ميگيرد نه آدمها معيار حق و باطل ....... ...... دوباره امشب ،سيزدهم خرداد هشتاد وهشت . به ياد امام كه گفت ميزان حال فعلي افراد است ،يادت ميره سابقه ها ، حمايت ها ، روز به روز گشتن ها . ........ اين معادله از اول معادله نبوده . اين جا هيچ حكم ثابتي نيست . ....... به فردا فكر ميكني. به اين كه تنها به حرف حق ايمان بياوري و تمام . 
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 20:59 توسط |
شايد اميد داشت كه پندي بگيرد اين كفتار پير كه خون ابليس در روحش جاري بود و حتي! در رگهايش . اما، نه . ميدانست كه نميشود ، ... حكمت آسمانها و زمين نزدش بود . ميدانست اين ابله رنگ هدايت نميگيرد. اما 15 مرتبه پيك و نامه را به سوي او فرستاد . بيشترين بار او را مخاطب كرد ..... گفت : هي مرد! اينچنين نباش . داري بازي ميخوري . هوس ، راهنما نيست. آخرش اون دنياست. هي نامرد! اينچنين نكن. علي (ع) ميخواست حجت را تمام كرده باشد. نه فقط براي معاويه ، براي تا ابد ............ هم حجتي براي پليدي ، هم حجتي براي قافيه نشينان بي دردي كه ستم را سكوت ميكنند..........
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 1:7 توسط |
بين من و تو فقط دو متر فاصله است . من اين بالا ، تو اون پائين. كاش ميشد اين فاصله رو برداشت . چقدر دلم ميخواد دوباره بغلت ميكردم . چقدر دلم برات تنگ شده . كاش دوباره فرصت بود ...... 
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 3:29 توسط |
شریف
شریف نیستی به خاطر چیزهایی که بی آن که بخواهی مال تو شدند.
به خاطر خاندانت ، اصالت آبا و اجدادیت ، گذشته غرور آمیز اقوامت ، پدرت ، مادرت ، جاه و مقام پدرت ، هنر و منش مادرت ، به خاطر ثروتت ، زیباییت ....
به خاطر همه چیزهایی که قبل خواستن خوش خوش و مفت مفت نصیبت شدند تا همیشه به آنها بنازی و باد غرور بپزی .
شریفی به خاطر چیزهایی که خواستی و مال تو شدند ، برایشان کوشیدی ،رنج حاصل خوردی و به دست آوردی.
به خاطر خلق نیکویت ، حسن کلامت ، به خاطر ادب و احترامت ، به خاطر عدل نگاهت ، به خار ایمان و اعتقادت ، به خاطر خود خودت ، فقط برای اراده و روح خودت شریفی.
تمام چیزهایی که نخواستی و بد وخوب داری، هر چند موثرند اما مهم نیستند ، مهم انهایی است که خواستی و داری.
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 7:4 توسط |
| ||||||